گفت وگو با مینو جبارزاده، مدرس، بازیگر و کارگردان نمایش

20 مرداد 1394

 ...تنها صداست که می­‌ماند

با تاسیس رادیو نمایش مدت­‌ها بود دنبال فرصتی بودم تا گریزی به دنیای رادیو و خاطره­‌انگیزترین بخش آن نمایش­‌های رادیویی بزنم. اگر خدا خواست و عمری بود از این شماره صفحه ویژه رادیو را باز می­‌کنیم و از این دریچه پای حرف­‌های هنرمندان این رسانه قدیمی می­‌نشینیم. از دوست خوبم مینو جبارزاده تشکر می­‌کنم که با او این گفت­‌وگوها آغاز می­‌شود.

 کارنامه هنری­تان آنقدر متنوع است که من مانده­‌ام شما را با چه عنوانی خطاب کنم؛ گرافیست، مترجم، مدرس، بازیگر و کارگردان نمایش، گوینده رادیو، برنامه ساز  و ..

شاید این از نظر شما یک حسن باشد، اما من می‌گویم نه، نیست!  این هم نوعی دیگر از آشفتگی­‌هایی­ست که ما دچارش هستیم. می دانید؟ مثلا اگر شما توضیحات کنار یک پوستر را در یک کتاب پوستر خارجی بخوانید، می بینید که محصول یک کار گروهی است. از طراح و ایده پرداز گرفته تا اجرا کار و ناظر چاپ . اما در اینجا  نه! همه ی کارها را یک نفر انجام می­‌دهد. خودش به تنهایی ایده می دهد، اجرا می کند و بر چاپ هم که رشته­‌ای کاملا تخصصی است نظارت می‌­کند. من آرزو می­‌کردم فقط یک کار انجام می‌­دادم، در یک رشته به­‌طور کامل متمرکز  می­‌شدم و به تکامل  و درجه­ی اعلا می‌­رسیدم. اما از آنجا که نظام آموزشی ما از بیخ و بن ایراد دارد و کسی هم نیست تا استعدادهای یک جوان یا نوجوان را تشخیص دهد، آموزش صحیح بدهد و دستش را بگیرد و در یک مسیر درست بیندازد. به ناچار من هم همچون دیگران در این آشفتگی آنقدر تاب خوردم تا ملغمه‌­ای که می‌­بینید از آب در آمده­‌ام. اما باز هم خدا را شکر می­‌کنم که کمک کرد بتوانم راهم را پیدا کنم و آنقدر به من هوش و توان و استعداد داده که  بیاموزم و در یک حد معقول توانمندی انجام  وظایفم را داشته باشم.

برای آشنایی بیشتر با شما باید از کجا شروع کرد؟

من مینو(هلن) جبارزاده هستم. متولد سال 1345 تهران. از سال 1353 وارد برنامه‌ی کودک رادیو شدم. دبیرستان را علیرغم میل باطنی‌ام و با اینکه عاشق هنر و به­‌ویژه نقاشی بودم در رشته­‌ی اقتصاد اجتماعی تمام کردم. بعد در دانشگاه گرافیک خواندم و پس از آن هم در مقطع تحصیلات تکمیلی پژوهش هنر.  پس از فارغ التحصیلی و گذراندن دوره‌­های آموزشی لازم، مشغول تدریس در دانشکده­‌ی هنر و معماری تهران مرکز شدم و تا همین امروز هم در کنار دیگر فعالیت های رادیویی و تلویزیونی خودم، یعنی بازیگری، گویندگی، نویسندگی و اخیرا هم کارگردانی، 11 سال هست که در رشته‌­ی گرافیک تدریس می‌­کنم.

با توجه به این که از کودکی در برنامه­‌های نمایشی رادیو فعالیت داشته­‌اید چگونه به گرافیک علاقه‌­مند شدید و به طور حرفه‌­ای هم آن را دنبال کرده‌­اید؟

این نتیجه همان آشفتگی است که پیشتر اشاره کردم!  و همه‌ی ما به نوعی درگیرش هستیم حتی در سنین بالا. مثلا من بازیگری را می­‌شناختم که بازیگر خوبی بود، تحصیلاتش هم در رشته­‌ی تاتر بود، عاشق تاتر هم بود اما به دلایل معیشتی کارمند کفش بلا بود! حالا در مورد من قضیه اینقدرها هم بغرنج نبود و شکر خدا  به خیر ختم شد، من از  همان بچگی به دلیل علاقه‌­ی خودم در رادیو کار می‌­کردم، حتی به خاطر این کار کردن بیشتر هم درس می خواندم چون یکی از شروط ادامه‌­ی همکاری با سازمان رادیو و تلویزیون ملی آن زمان، داشتن کارنامه‌­ای با نمرات بالا بود. بعدها که بزرگ‌تر شدم و برای ورود به دانشگاه باید از سد کنکور می­‌گذشتیم همه چیز در آن دخیل بود جز علاقه‌مندی و استعداد هنری! هنوز هم همینطور است. هنوز هم دانشجویانی دارم که صرف داشتن رتبه  وارد رشته­‌ی هنر و گرافیک می شوند ولی حتی قادر به طراحی از یک بطری ساده هم نیستند، و این برای یک دانشجوی هنر های تجسمی یعنی فاجعه.

بازیگری در سینما را با فیلم "پاداش" کمال تبریزی شروع کردید که هم­چنان توقیف است، پیش از این فیلم هم تجربه­‌ای در زمینه بازیگری داشتید؟ و کار با کمال تبریزی چطور بود؟

بله سینما  و فیلم 35 را با آقای کمال تبریزی تجربه کردم . زنده یاد احمد آقالو و آشا محرابی عزیز (که هر جا هست امیدوارم موفق باشد)، ابتدا برای ترجمه­‌ی بخش­‌هایی از فیلم که به زبان ترکی استانبولی بود مرا معرفی کردند اما بعد خود آقای تبریزی با توجه به پیشینه بازیگریم پیشنهاد بازی در همان نقشی که استانبولی حرف می­‌زند و البته کوتاه هم بود، را دادند. من هم قبول کردم اما بلافاصله نقش بلندتری را برایم در نظر گرفتندکه خوب  بود و نهایتا بازی کردم.  متاسفانه این فیلم هنوز هم توقیف است و نتوانستم آن را  حتی در اکران خصوصی هم ببینم. در مورد کار با آقای تبریزی هم باید بگویم که بسیار تجربه­‌ی خوبی بود،  البته ایشان نیازی به تعاریف و توضیحات من ندارند ولی یکی از کارگردان‌های فهیم و فرهیخته‌ای هستند که کاملا به کار خود واردند. اما در مورد دیگر تجربه­‌هایم در زمینه­‌ی آثار تصویری باید بگویم که من در این زمینه آدم خوشبختی بودم و با دو کارگردان بسیار خوب دیگر هم کار کرده ام . اول آقای حسن فتحی که در دو سریال  "همسایه ها" و "پهلوانان نمی­‌میرند"، با ایشان همکاری کرده‌ام و دیگری آقای رحمانیان که سریال اپیزودیک "هوای تازه" را کارگردانی کردند و من هم در دو قسمت آن بازی داشتم.  البته در این میان اجرای مسابقه­‌ی با بچه‌های مدرسه را هم  به مدت طولانی در شبکه دوم سیما تجربه کردم. 

شما برنده جایزه نخست کارگردانی بخش رادیو تئاتر سی و یکمین جشنواره بین­‌المللی تئاتر فجر هستید. از سال 1387 که این بخش به جشنواره تئاتر اضافه شده چه تاثیری در روند فعالیت شما و همکارانتان داشته و برای بهتر شدن آن چه توصیه­‌ای دارید؟

بله. به همت تهیه کننده و گروه خوب بازیگرانم امسال کار خوبی برای رادیو تئاتر ارائه کردیم که موفق شد بیشترین جوایز را در بخش رادیو تئاتر به خودش اختصاص بدهد. به نظر من از همین جا  یعنی از زمان ورود رادیو تاتر به بخش­‌های متنوع جشنواره­‌ی فجر بود که نمایش رادیویی خودش رو در پیوند با تئاتر و به عنوان یکی از انواع نمایش در جشنواره­‌ی تئاتر پیدا کرد. حتی به جرائت می­‌گویم که پیش از این ما نمایش­نامه خوانی هم به کثرت و کیفیت امروزی نداشتیم. تنها بعد از این بود که شاهد اجراهای متعدد نمایش­نامه خوانی در سالن­‌های مختلف، توسط گروه‌­های حرفه‌­ای و یا آماتور و دانشجویی شدیم، و این تحول خوب و مثبتی بود. در مورد روند فعالیت خود و همکارانم هم باید بگویم که بی­‌تاثیر نبود. یعنی الان مرکز هنرهای نمایشی رادیو و  البته گروه‌های نمایشی رادیویی در شهرستان‌ها، حد اقل سالی دو بار  و هر بار حدود یک هفته اجراهای رادیو تاتر دارند، حالا چه به صورت مسابقه و چه به صورت اجرای عادی و این خودش یعنی فعالیت و رقابت. بسیار خوشحالم که امروز می‌­بینم سالن‌هایی که اجرای رادیو تئاتر دارند و کاملا پر می‌شوند و رادیو تئاتر علیرغم نو بودنش، جای خودش را در میان مردم باز کرده و حتی وسیله ای برای جذب مردم و شنیدن نمایش های رادیویی شده است. مسلما من و همکارانم از اینکه می بینیم جایگاه و تریبون جدیدی در میان مردم داریم بسیار خوشحالیم. ضمن آن که ظاهرا اقداماتی صورت گرفته تا سالنی مختص این کار در اختیار  هنرمندان  رادیو و دیگر علاقه‌مندان قرار گیرد.

تفاوت بازی در نمایش رادیویی و صحنه‌­ای چیست؟

این پرسش شما پاسخی طولانی دارد و باید گفت تفاوت­‌ها بسیار است. درست است که بنیان هر دو به نمایش باز می­‌گردد اما اول از همه آن که شما در تئاتر به شکل سنتی و کلاسیک بی‌­واسطه با مخاطب در ارتباط هستید و این یعنی جاری شدن انرژی و احساس بازیگر، نور، رنگ، صدا و... به‌­طور مستقیم در فضایی که شما ساخته‌­اید و مخاطب به آن وارد شده است، جایی که مخاطب از نزدیک با چشم و گوش وتمامی حواسش آن را لمس می­‌کند و خود را در میان آن می‌­بیند.  اما در نمایش رادیویی مخاطب با یک واسطه به نام رادیو امواجی را دریافت می­‌کند که حاوی صوت است، و تنها صوت.... نه ازصحنه و نور و رنگ و گریم خبری هست و نه از حضور فیزیکی بازیگر تا با اندام و حرکات و نگاه خود به انتقال مفاهیم و ارتباط مخاطب با نمایش و نقش و متن کمک کند. اینجا تنها ابزار بازیگر صداست. در رادیو بازیگر با استفاده از صدایش باید همه­‌ی آنچه را که ضروری است در حق نمایش ادا نماید و این یعنی کاری دشوار که هر کسی قادر به انجام آن نیست. حتی دیده‌ام خیلی از بازیگرانی که در عرصه­‌ی تصویر بسیار هم حرفه‌ای و خوب هستند اما وقتی به رادیو آمده‌اند، کارشان نتیجه­‌ی چندان قابل قبولی نداشته است. شما اگر بازیگری را به دو بخش صدا و بیان تقسیم کنید، در رادیو ما نیمی از آن را نداریم، پس این پرسش پیش می­‌آید که تکلیف چیست؟ باید با صدا نیمه‌­ی دیگر را بیافرینیم. یعنی باید بتوانیم انجام حرکات فیزیکی خود را مثل دویدن، نشستن، راه رفتن، پریدن، شنا کردن، و.....با صدایمان منتقل کنیم تا قابل باور باشیم و شنونده گمان نبرد که ما پشت میکروفن نشسته‌ایم و داریم از روی یک متن فقط رو خوانی می­‌کنیم.  باید این توان را داشته باشیم که شنونده را با خود همراه کنیم، بدون هیچ­گونه جذابیت تصویری.  برای بازیگر نمایش رادیویی کسی طراحی گریم نور و لباس و صحنه نمی­‌کند تا بتواند با نگاه کردن به آن خود را در محیط نمایش حس کند، ما خودمان به­‌کمک کارگردان، به ظاهر بیرونی شخصیت‌مان فکر می‌­کنیم و آن را در ذهن‌مان طراحی کرده، حتی به جنس لباس خود، نرمی و زبری و جواهرات، کلاه، کراوات، چادر،کیف، تسبیح یا سوییچی که در دست داریم می‌اندیشیم و به مخاطب، تصویری از شخصیت‌مان منتقل می­‌کنیم. کسی اشک را در چشمان یک بازیگر رادیویی نمی‌بیند که حلقه زده، اما بازیگر رادیو این توانمندی را دارد که تصور آن را در ذهن مخاطبش رقم بزند و کاری کند تا او نیز همراه با شخصیت نمایش بگرید یا بخندد. این هنر است. مسائل دیگری هم هست، مثل اهمیت و ضرورت دانستن تکنیک‌ها در رسانه­‌ی رادیو و اینکه چقدر رعایت این تکنیک­‌های فنی می­‌تواند به کار کمک کند یا عدم رعایتشان به کار ضربه می زند. خود ابزار میکروفن مقوله‌ای ست که کار با آن نیازمند سال‌ها تجربه است یا هماهنگی با  تهیه‌کننده، صدابردار و افکتور که وظیفه اش ایجاد تمامی اصواتی است که در استودیو قابلیت تولید دارند، مثل صدای پای بازیگر هنگام راه رفتن یا ریختن آب در لیوان، دراز کشیدن، نشستن، بلند شدن، پریدن و... یا اینکه سکوت در رادیو مثل مرگ رادیوست. نه اینکه سکوت نمی‌­تواند باشد، نه! اما اندازه دارد. باید مواظب بود. کجا؟ چقدر؟ یا حتی جیغ و داد. آن هم اندازه دارد، چرا که وقتی در رادیو زیاد شود شنونده به راحتی پیچ رادیو را می‌­بندد. اینها موارد تکنیکی است که مختص رادیوست به علاوه­‌ی هزاران نکته­‌ی دیگر که از حوصله­‌ی بحث ما خارج است. فقط همین کافی است بدانید که میکروفن رادیو یک دروغ‌سنج بزرگ است. هیچ بازیگری نمی‌­تواند بر پایه­‌ی تکنیک به‌­تنهایی یا فقط با تکیه بر معیارهای عمومی بازیگری و بدون حس از سر آن بگذرد. کوچک‌ترین لغزش شما از نظر حس، بیان وتکنیک به درشتی نمایان می‌شود.         

مارتین اسلین تجربه‌ی گوش دادن به نمایش رادیویی را شبیه به خواب دیدن توصیف کرده است. این به این معنی است که تخیل و خیال نقش مهمی در ارتباط با مخاطب دارد؟

اصلا رادیو رسانه­‌ی تخیل است و جالب این که ما به تعداد افرادی که شنونده‌مان هستند از شخصیت نمایش­‌های‌مان تصویر و تصور داریم. این من را به هیجان می‌آورد و گاهی از آن حسی توام، از هراس­ و غرور به من دست ­می­‌دهد. از اینکه فکر می‌کنم چه کار بزرگی  می‌کنم! و اینکه چه تعداد  مخاطب الان دارند من را می­‌شنوند و من تا چه حد توان ساختن یک تصویر درست از شخصیت نمایش را در ذهن آنها دارم! نکند اشتباه کنم و به اشتباه بیاندازم!  

برای اجرای نمایش رادیویی، چگونه عمل می‌­شوید. آیا مانند تئاتر دورخوانی و تمرین­‌های متوالی وجود دارد؟

بله، قطعا البته در مورد توالی آن نمی‌­توان گفت که یک ماه یا بیشتر تمرین می­‌کنیم، نه. به­‌طور معمول کارگردان پس از دریافت متن نمایشی از سردبیر و خواندن آن، انتخاب بازیگر می‌­کند و بازیگران پس از دعوت به­‌کار با راهنمایی کارگردان دورخوانی متن و تمرین و ضبط آن را باید در کمتر از یک هفته به پایان برسانند و نمایش ضبط شده برای اتمام مراحل تولیدی مثل صدا گذاری، موسیقی،  تیتراژ و ادیت کلام به دست تهیه‌­کننده سپرده شود.

ثریا قاسمی می­‌گوید "سرعت در رسیدن به نقش یکی از تفاوت­‌های هنرپیشه رادیو با تئاتر است". این بدان معنی است که بازیگران رادیو وقت کم­تری برای درک ابعاد یک شخصیت نیاز دارند؟

خانم قاسمی استاد من هستند و از ایشان بسیار آموخته‌ام، گفته­‌ی او کاملا درست است و در تکمیل سخن ایشان باید بگویم اصلا یکی دیگر از تفاوت‌های تئاتر با رادیو همین است ما زمان آن را نداریم که جلوی دوربین مدام اشتباه کنیم، یادمان برود و دوباره فردا از سر بگیریم. بازیگر رادیو باید با توجه به آن که در رسانه‌ای کار می­‌کند که مدام خوراک می­‌خواهد سریع‌تر از یک بازیگر تلویزیون یا تئاتر به نقش برسد و آن را از آب وگل در بیاورد. وقت برای مباحثه و کندوکاو در مورد نکات ریز و روانی نقش، آن طور که در تئاتر معمول است، نیست.  اینها مسائلی است که بازیگر باید بیشتر خودش با خودش، حتی در وقت آزادش در منزل حل کند.  این است که ضریب هوشی بالایی هم باید داشته باشد تا زود نقشش را پیدا کند، درغیر این­صورت از گروه عقب می­‌ماند. به­‌ویژه که تعداد اندک بازیگران رادیو اغلب تجربه‌ای چندین و چند ساله را یدک می کشند.  

گفته‌­اید هیچ کجا رادیو نمی­‌شود، رادیو نسبت به رسانه‌­های دیگر چه ویژگی‌­ای دارد؟

خب این کاملا شخصی است، شاید بهتر بود می­‌گفتم: برای من که تلویزیون، دوبله، سینما و تدریس را تجربه کرده‌­ام هیچ کجا رادیو نمی‌شود. من با شجاعت و عشق می گویم که یک رادیویی  هستم و هیچ کجا  برایم رادیو نمی‌­شود. چون کارم را خوب بلدم با عشق می­‌گویم رادیو خانه­‌ی من است. من در رادیو بزرگ شده‌­ام. رادیو برایم بوی خوش تعلق می‌دهد.

با راه­‌اندازی رادیو نمایش و استقبال علاقه­‌مندان از این شبکه، تولید برنامه­‌های نمایشی شتاب زیادی گرفته است. از آن جا که بیشتر وجه کمی کار مورد توجه مسئولان است این وضعیت تاثیر منفی در کیفیت کارهای نمایشی تولیدی داشته است. نظرتان در این زمینه چیست؟

البته با راه‌اندازی رادیو نمایش که خیلی هم ضروری بود، برای مدتی تعداد تولید نمایش­‌ها زیاد شد ولی از پائیز سال گذشته تاکنون  فعلا به دلیل کمبود بودجه تقریبا این روند اگر نگوییم متوقف شد ولی می‌شودگفت بسیار  کم وکند شده است. در این مدت هم اگر تولیدی بوده، اغلب نمایش­‌های مناسبتی ضبط کرده‌ایم.  ضمن آن که برای رادیو نمایش هم بودجه‌ای مستقلی دیده نشده  و با  بودجه‌ی مرکز تولید هنرهای نمایشی رادیو اداره می‌شود.  اما  در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که نه، الان خوشبختانه با توجه به دقت و حساسیت­‌هایی که آقای دهقان نیری، مدیر مرکز روی متن­‌ها (که قبلا اشکالات فراوانی داشتند) و همچنین روند تولید اعمال می­‌کنند و البته با توجه به آن که اغلب تیم­‌های تولیدی شامل بازیگر، صدا بردار، افکتور،کارگردان و تهیه کننده از تجربه کافی  برخوردارند کمتر امکان دارد که ضعفی از نظر کیفی  به طور جدی در کارها دیده شود، البته نمی­‌گویم همه کارها از کیفیت عالی ولی از کیفیت قابل قبولی بر خوردارند.

پاشنه آشیل سینمای ایران همواره فیلمنامه است، این موضوع در رادیو چگونه است؟

در رادیو هم قضیه  همواره به همین منوال بوده و هست. اگر متن خوب باشد و برای رادیو تنظیم شده باشد، نیمی از مسله حل شده است. دقت کنید می­‌گویم: "برای رادیو تنظیم شده باشد" تنظیم رادیویی مقوله‌ای کاملا متفاوت از نمایش­نامه‌نویسی است. کسی که برای رادیو نمایشی را تنظیم می‌­کند باید کاملا با امکانات این رسانه آشنا باشد، که اگر نباشد، متن شکسپیر هم باشد، راه به جایی نمی‌برد. ضمن آن که بازیگران هم وقتی متن خوب است با عشق بیشتری کار می­‌کنند و کار رنگ و لعاب بهتری می‌­گیرد. البته گفتم که این روزها حرکت­‌های خوبی شروع شده تا متون نمایشی با کیفیت بهتری به دست ما برسد. تا ببینیم چه خواهد شد. پیش از این نیمی از وقت ما در جلسات تمرین و روخوانی صرف تصحیح و تنظیم متون می­‌شد.

با توجه به این که بسیاری از نویسندگان مطرح سینما و تئاتر همچون اصغر فرهادی، علی­رضا نادری، هوشنگ مرادی کرمانی و دیگران کارشان را از رادیو آغاز کرده‌­اند، به نظر شما ضرورت آموزش نمایشنامه­‌نویسی حرفه‌­ای در رادیو چقدر است؟

بسیار زیاد، اما سئوال این است که چه کسی، با چه میزان سواد، تجربه و با چه روشی و به چه کسانی می­‌خواهد آموزش دهد؟ سازمان چقدر حاضر است روی آن سرمایه گذاری کند؟ این­‌طور که من می­‌بینم سیاست­‌های سازمان چندان اهمیتی برای نمایش رادیویی قائل نیست و بیشتر دنبال ساخت سریال­‌های تلویزیونی و گسترش شبکه‌­های نمایشی تلویزیونی داخلی و برون مرزی است. ببینید الان در رادیو ما با چه شرایطی و با چه کمیتی  نمایش تولید می­‌کنیم، در صورتی که هزینه­‌ی تولید یک نمایش رادیویی یک هزارم تولید یک فیلم هم نیست. نمونه‌­اش همان که ما رادیو نمایش داریم ولی بودجه‌ای برای آن اختصاص نداده اند. در این شرایط مدیر مرکز با چنگ و دندان آنتن رادیو نمایش را نگه داشته است. شبکه‌ای که روزی تاسیس آن آرزوی یکایک ما بازیگران رادیو بود و ادامه­‌ی آن دغدغه‌ی همه ما. تا الان کلاس­‌های زیادی به­‌صورت کارگاهی و در حاشیه­‌ی جشنواره‌­ها برگزار شده اما این به خصوص پاسخ­گوی شبکه‌ای که اغلب مخاطبانش از قشر فرهیخته، فرهنگی و آشنا به متون ادبی و علاقه­‌مند به هنر  هستند، نیست.

کتاب­‌های صوتی در کشور ما هنوز جایگاه خود را نیافته است، به نظر شما که در این زمینه هم فعال هستید برای هم­گیر شدن آن چه تمهیداتی باید اندیشید؟

به تمهید خاصی احتیاج نیست. این یک نیاز است. وقتی زمانش برسد خود به خود جا می‌افتد. سرعت خوب یا بد، از ضروریات زندگی روزمره­‌ی ما شده است.کم‌تر می­‌شود دیگر زمان و حوصله­‌ی آن را داشته باشیم که زیر درختی بنشینیم و با فراق بال کتابی در دست بگیریم و بخوانیم.  یا اصلا من به وضوح در بین شاگردانم می‌­بینم که متاسفانه قادر به خواندن سی صفحه جزوه نیستند. نمی­‌گویم نمی­‌خواهند، قادر نیستند! اینترنت و تکنولوژی­‌های روز جایگزین خیلی چیزها شده است. حالا اگر بشود با یک هدفون از طریق صوت محتوای کتاب را  هنگامی­ که دارند کارشان را با اینترنت انجام می­‌دهند یا در اتوبوس نشسته‌­اند، یا در کارگاهی مشغول کار هستند، منتقل کرد، بسیار خوب است. البته کتاب­‌های صوتی که من آن­ها را کارگردانی کرده‌ام برای نابینایان تولید شده‌اند و این هم کار برد دیگر این جور کتاب‌هاست که جای خود را دارد. 

سلیس: حمیده وطنی 

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 02 تیر 1395 ساعت 14:21