کاوشی در سینمای عبدالرضا کاهانی به بهانه اکران فیلم «خانم يايا»

03 آذر 1397
«خانم يايا» «خانم يايا»

تجربه ای تلخ و عبرت آموز...

سینمای کمدی با توجه به گستردگی اش زیر شاخه های فراوانی داشته که هریک از آنها طرفداران خاص خود را دارد که برای تماشای این دسته از آثار از وقت و پول خود مایه می گذارند. یکی از این زیرشاخه ها،کمدی ابسورد (کمدی پوچ)است که سابقه ای دیرینه در سینمای جهان داشته و نمونه های شاخصی از آن را می توان برشمرد.

در دو دهه اخیر شکل تازه تری از این آثار ساخته و به نمایش درآمد که دوز پوچی آن بالا رفته و دنیای فیلم را به سمت یک جنون و پوچی مطلق پیش می برد. برای نمونه هم می توان از سری فیلم های «خماری» یاد کرد که کمدی جاری در آن یک ابسورد تمام عیار به حساب می آید. این فرم در سینمای ایران نمونه های اندکی دارد چرا که با ذائقه و سلیقه عموم مردم جور درنیامده و تنها گروهی طرفدار پروپاقرص دارد. به همین خاطر هم تهیه کنندگان محافظه کار و محتاط سینمای ایران به ندرت به سمت تولید چنین آثاری می روند.

از تازه ترین نمونه ها در این باب هم می توان به فیلم «خرگیوش» ساخته مانی باغبانی اشاره کرد که نوروز امسال اکران شده و فروش نسبتا خوبی هم داشت. اما شاخص ترین فیلمساز در این وادی بدون شک عبدالرضا کاهانی است که تقریبا تمام فیلم‌هایش(البته به جز آدم و بیست) در حیطه کمدی ابسورد قرار داشته و برخی از آنها همچون «استراحت مطلق» و «اسب حیوان نجیبی» است به فروش های خوبی هم دست پیدا کردند.این در حالی است که تقریبا همه این آثار با کش و قوس های بسیار اکران شده و کاهانی به خوبی از این بابت برای هرچه بهتر دیده شدن آثارش سود جسته است. حال به آخرین فیلم به نمایش درآمده کاهانی که یک هفته از اکرانش می گذرد و فروش خوبی هم داشته می رسیم: «خانم یایا»که پیش از این با نام «ما شما را دوست داریم خانم یایا» شناخته می شد.

کاهانی که در سال های اخیر به ساخت فیلم خارج از مرزهای ایران علاقمند شده،پس از ساخت فیلمی در فرانسه این بار دوربین خود را به شهر ساحلی پاتایا برده و داستان دو خطی خود را در آنجا ساخته است. این کارگردان در فیلم‌های قبلی اش تلاش می کرد تا از یک موقعیت جفنگ یک داستان نسبتا جذاب خلق کرده و روی پرده به نمایش دربیاورد و اتفاقا در این کار هم مهارت پیدا کرده بود اما در«خانم یایا» به وضوح از انجام چنین کاری عاجز مانده و داستان لاغری را برای آن تدارک دیده که برای نگه داشتن تماشاگر روی صندلی کفایت نمی کند. قصه دو مرد یکی بلندقد و دیگری کوتاه تر و چاق تر که به دور از چشم همسرانشان و برای تفریح از شانگهای به پاتایا رفته اما در آنجا به مشکلاتی برخورد می کنند که مهمترین آن بلد نبودن تفریح کردن است! در ده دقیقه نخست فیلم که به شکل شگفت انگیزی بدون هیچ دیالوگی است، این دو بارها با زنی جوان(یایا) روبرو شده و برخورد می کنند.کاهانی برای آن که یایا را توهم این دو نفر ترسیم کند،از ترفندهای ساده ای بهره گرفته یکی از آنها مساله زبان است. ناصر و مرتضی فارسی حرف می زنند و یایا و بقیه به تایلندی پاسخ آنها را می دهند!

مجموعه اطلاعاتی که فیلم درباره این دو نفر به تماشاگر می دهد هم بسیار خلاصه و فشرده است: ناصر و مرتضی در مغازه پدر همسرهایشان که دوقلو هستند کار می کردند و حال پس از مرگ او آنها مغازه را دست گرفته و می چرخانند و وضعیت مالی بهتری پیدا کرده اند. ورود مرد جوانی که در یک کافه در پاتایا کار می کند و پیش از این در صنف آنها(چسب و یراق فروشی) بوده، قصه را وارد فاز تازه ای کار کرده و بخش دیگری از شخصیت آنها را آشکار می کند. با ورود او، فیلم جان تازه ای گرفته اما دنیای فیلم پیش از حضور خود را به هم می ریزد. قضیه گرفتن عکس از ناصر و مرتضی توسط مرد جوان برای اخاذی هنگامی که روی تخت ماساژ خوابیده اند، موضوعی است که ذهن تماشاگر را معطوف همدستی یایا و مرد جوان می کند. این در حالی است که پیش از این تمام نشانه ها خبر از دنیای ذهنی مرتضی و ناصر و توهم های آنها می دهد.تا جایی که یایا این دو را مجبور به نوشتن قرارداد و پرداخت ماهیانه پول برای جبران خسارتی که در ایران به مرد جوان زده اند،می کند!

شخصیت پردازی در فیلمی مثل «خانم یایا» در حدی است که باور آن دشوار بوده و مخاطب عام سینمای ایران را هم به تعجب می اندازد. چرا که مرتضی و ناصر شخصیت های تخت و بی رمقی هستند که ویژگی برجسته ای برای تماشاگران ندارند. آدم های فریزشده و وازده ای که حتی از تفریح هم عاجز هستند!. برای مثال به پرسه زدن های این دو همراه یایا در خیابان های پاتایا نگاه کنید. در عین حال کاهانی کنایه های سیاسی را هم وارد فیلمش کرده و آن را در زیر متن فیلم خود قرار داده که خوب هم از کار درنیامده است. برای مثال هم می توان به علاقه یایا برای شراکت با ناصر و مرتضی برای ساختن سالن ماساژ اشاره کرد که کنایه ای از خارج شدن سرمایه از ایران و سرمایه گذاری در کشورهای دیگر به حساب می آید. همینطور سکانس آب پاشی در خیابان که در ذهن مرتضی و ناصر به یک درگیری مسلحانه تبدیل می شود.

حضور رضا عطاران و حمید فرخ نژاد در کنار امین حیایی، شائبه کمدی بودن فیلم را تقویت کرده و آن را به پاشنه آشیل فیلم در هفته اول اکران فیلم تبدیل کرده است. چرا که فیلم اساسا کمدی نبوده اما تماشاگران به نیت دیدن یک کمدی روانه سالن ها شدند و نتیجه آن هم موج انتقادهای مردم از فیلم در فضای مجازی است. البته در این بین تیم روابط عمومی و تبلیغات فیلم که از فعالان این عرصه در سینمای ایران محسوب می شوند، باید این موضوع را در پیش تبلیغ ها و تیزرهای فیلم یادآور می شدند.

«خانم یایا» می تواند تجربه ای تلخ و عبرت آموز برای کاهانی باشد تا بیش از آنچه که باید روی سابقه ذهنی مخاطب از آثار پیشین خود حساب باز نکرده و فیلم بعدی اش را با فیلمنامه ای بهتر و کامل تر جلوی دوربین ببرد.

محمد جلیلوند، دنیای تصویر

 

شايد با خانم يايا اتفاق بيفتد!

چرا فيلم جديد كاهاني در بررسي سير فيلم سازي او مهم است؟

عبدالرضا كاهاني سينما را به قصد ترسيم فضاهايي تجربه نشده با «آدم» آغاز كرد و در «بيست» به اين نتيجه رسيد كه براي گفتن حرف هاي بزرگ به اين عرصه نيامده است. خودش حتي در گفت وگويي به اين اشاره كرده كه مرگ شخصيت پرستويي را در«بيست» دوست ندارد و صراحتا اعتراف كرده كه در اين فيلم به اين نتيجه رسيده است كه سينما جاي گفتن حرف هاي بزرگ نيست.

او گرچه در «هيچ» يكي از شخصيت هاي نامتعارف سينماي ايران را خلق كرد و نشان داد كه سينمايش مي تواند سمت وسوي ابزورديته اي تاكنون تجربه نشده در اين ديار را بگيرد، اما از همان زمان خود را در برزخي احساس كرد؛ پوچي گاه مي تواند به هولناكي پهلو بزند، مثل كاري كه ماني حقيقي در«پذيرايي ساده» كرد و گاه مي تواند مشخصه آدم هايي باشد كه زير فشار زندگي و فقر و نداري كارشان از گريه گذشته است. راستش شكل اول دشوارتر هم هست. ممكن است مخاطب ايراني اصلا با آن ارتباط برقرار نكند و چه بسا مثل تلاش بهرام توكلي در «من ديگو مارادونا نيستم»، اصلا به بار ننشيند.

كاهاني در «هيچ» هر دو مدل را تجربه كرد. مردي را كه از خوردن سير نمي شود و هم زمان بدني كليه ساز دارد، در برابر شخصيت هاي شكست خورده و بازنده در قمار زندگي قرار داد. انگار «هيچ» دوراهي دشوار خود او هم بود و بايد انتخاب مي كرد كه كدام راه را برود. خب، به شهات «اسب حيوان نجيبي است» و «بي خود و بي جهت» و «استراحت مطلق» او مسير دوم را برگزيد؛ آدم هايي كه بي خيالي شان حاصل زيستن در جامعه اي است كه راه به توليد و مفيدبودن نمي دهد. شخصيت هايي كه براي امرارمعاش در مهدكودك ها براي بچه ها نمايش اجرا مي كنند (بي خود و بي جهت)، مشاغل عجيب وغريبي مثل فروش سنگ توالت و پرورش كرم دارند (استراحت مطلق) يا در مجموع اين مراحل را پشت سر گذاشته و فقر را نه تنها به عنوان يك واقعيت تراژيك قاطع در زندگي خود كه اصلا به مثابه عامل يك شادي تخديري پذيرفته اند. اصلا نداري شان را مي گذارند وسط و با دوستانشان به آن مي خندند و لذت مي برند!

 اين مسير با «بي خود و بي جهت» داشت به قوام مي رسيد كه كاهاني ناگهان راه كج كرد؛ نه در آثار كه در مرام شخصي خودش. سايه سنگين خود او روي فيلم ها افتاد و جنجال آفريني هاي هوشمندانه اش كه معمولا نگاه ها را متوجه فيلم مي كرد، كاركردشان به تغيير جهت نگاه ها به سمت خود فيلم ساز انجاميد! يك جورهايي انگار از اين بازي لذت مي برد. فيلم سازي كه فيلم هايش در جشنواره فجر و جشن هاي خانه سينما جايزه گرفته و به جز «استراحت مطلق» بقيه در جشنواره فجر به نمايش درآمده و (به جز اسب حيوان نجيبي است در سال آغاز سنت تحريم هاي حوزه هنري) معمولا اكران هاي مناسب و حتي اكران نوروزي نصيب شان شده بود، ناگهان احساس كرد اگر دمي از خط مقدم طلبكاري عقب بكشد، ضرر خواهد كرد.

متاسفانه نوسان كارنامه اش از همين جا كليد خورد. به فرانسه رفت و «وقت داريم حالا» را ساخت. خب فيلم موفقي نبود و تنها نمايش خصوصي اش براي گروهي از منتقدان داخلي تحسيني به دنبال نياورد و خود او هم ترجيح مي دهد زياد درباره اش سخن نگويد. خبر رسيد كه با رضا عطاران و سعيد آقاخاني در شمال كشور فيلمي درباره يك سانسورچي ساخته است، ولي هيچ كس اطلاعي از عاقبت اين فيلم ندارد. «ارادتمند؛ بهاره، نازنين، تينا» هم پيرو هراس دائمي مديران دولت هاي يازدهم و دوازدهم توقيف شد و بعيد است كساني كه حتي نمي توانند مشكل رستاخيز (احمدرضا درويش) را حل كنند، براي اكران فيلم كاهاني قدمي بردارند.

تجربه نشان مي دهد كه رفتار فيلم سازان پس از توقيف فيلم شان مشابه نيست. يكي مثل مهرجويي پس از «سنتوري» عملا از دست مي رود و يكي مثل كيانوش عياري خود را جمع مي كند و فيلم باكيفيتي مي سازد و پس از توقيف آن هم باز از پاي نمي نشيند و سريالي جلوي دوربين مي برد؛ كاهاني راه سومي برگزيد. به خارج از كشور رفت. به هر بهانه و در هر فرصتي اعلام كرد ديگر در ايران فيلم نمي سازد و مي خواهد رها از سانسور كار كند. تجربه ناموفق «وقت داريم حالا» او را به دعوت از بازيگران ايراني و كار با تهيه كننده ايراني در خارج از كشور كشاند. فيلمش هم بي دردسر پروانه نمايش گرفت و به زودي روي پرده مي آيد. آن هم در روزهايي كه با رضا عطاران محبوبش مشغول ساخت فيلم جديدش در كاناداست. رها از همه حاشيه هايي كه گاه خود او براي فيلمش ايجاد مي كند (مثل تاكيدش بر كمدي نبودن آن) اميدوارم  خانم يايا» گامي به جلو در كارنامه كاهاني باشد و او هم بپيوندد به گروه فيلم سازاني كه پس از توقيف توانستند كمر راست كنند و دوباره فيلم خوب بسازند. كاهاني متعلق به نسلي از فيلم سازان است كه قرباني سياست هاي غلط سينمايي دولت هاي يازدهم و دوازدهم شدند. 10 سال پيش در اين روزها او داشت «بيست» را براي نمايش در جشنواره بيست وهفتم آماده مي كرد. اصغر فرهادي با «درباره الي»...، حميد نعمت الله با «بوتيك» و پرويز شهبازي با «عيار 14» هم در راه جشنواره بودند. فيلم سازان ديگري مثل سامان مقدم، سامان سالور و عليرضا اميني هم در آن دهه داشتند فيلم هاي خوب شان را مي ساختند. واقعيت اين است كه سازمان سينمايي دولت هاي نهم و دهم با وجود توقيف هاي فراوان و كج سليقگي هاي انكارنشدني، امكان ادامه مسير را از اينها سلب نكرد. عليرضا اميني «هفت دقيقه تا پاييز» مي ساخت، نه «من ديوانه نيستم». سامان مقدم همچنان به قصه و روايت مي انديشيد و با بي حوصلگي «نهنگ عنبر» نمي ساخت. سامان سالور سر از «تمشك» و «سيزده 59» درنياورده بود. كارنامه اكثر اين فيلم سازان در دهه 90 و به ويژه پس از سال 92 اسير اعوجاج شد. آخرين فيلم خوب بسياري از فيلم سازان اين نسل متعلق به پيش از سال 92 است. 

عميقا آرزو مي كنم كاهاني آن كارگرداني باشد كه با رهاندن خود از مهلكه سانسورهاي بي حساب وكتاب سازمان سينمايي، در آن سوي دنيا به رستگاري رسيده باشد. «خانم يايا» دومين تجربه او در ساخت فيلم در خارج از كشور است. انتظار شاهكار ندارم، ولي واقعا اميدوارم رضا كاهاني پشت سروصداها و توييت ها و موضع گيري هايي كه گاه ربطي به شان يك فيلم ساز ندارند، حداقل يك گام به جلو برداشته باشد. اين آرزويي است كه شوربختانه درباره بسياري از فيلم سازان مستعد و هم نسل او بر باد رفته است.

پوريا ذوالفقاري، شرق

 

اپوزيسيون خودخوانده

صحبت كردن درباره عبدالرضا كاهاني چندوجهي است؛ از طرفي فيلم ساز جوان و خوش فكري است كه فيلم هاي خوبي مثل «بيست»، «اسب حيوان نجيبي است» يا «بي خود و بي جهت» را در كارنامه اش دارد و ازسوي ديگر به نظرم جدا از فيلم هايش يك جور كيش شخصيت و خودبزرگ بيني در او هست.

به ياد دارم سالي كه «اسب حيوان نجيبي است» به نمايش درآمد، براي مجله «تجربه» با او مصاحبه كردم. چيزي كه برايم مهم بود و در مصاحبه به آن اشاره كردم، اين بود كه «تو دائم غر مي زني كه نمي گذارند فيلم بسازي، درعين حال سالي يك فيلم مي سازي و فيلم هايت هم اكران مي شود! چرا نقش اپوزيسيون را بازي مي كني؟» چون كه از نظر من اپوزيسيون واقعي هركسي باشد، عبدالرضا كاهاني و امثال او نيستند. درواقع من سه شخصيت در سينماي ايران سراغ دارم كه از نظر تظاهر به خيلي چيزها شبيه به هم هستند؛ در راس همه آنها بهروز افخمي است كه بلاتكليف است و مشخص نيست كدام طرفي است. دومي بهمن قبادي است كه با سياست و سياست مداران بازي بازي مي كند و سومين نفر هم عبدالرضا كاهاني است. او خارج از كشور فيلم مي سازد با معيارهايي كه مي داند در ايران مجوز اكران نخواهد گرفت و بعد به ايران برمي گردد و فيلم مي سازد، فيلمش اجازه اكران پيدا مي كند و در نهايت ژست مخالف خواني مي گيرد. از طرفي مي بينيم انگار از روي عمد كارهايي انجام مي دهد كه فيلم هايش با مشكل مواجه شوند؛ مثلا در فيلم «استراحت مطلق» سكانسي در حمام دارد كه بالاتنه عطاران لخت است و خانمش وارد حمام مي شود. او بهتر از هر كسي مي داند كه مميزها مو را از ماست مي كشند و اين صحنه حتما حذف خواهد شد، پس چرا اين جور صحنه ها را مي گيري؟ اگر قرار است با سانسور مقابله كني، راهش اين نيست؛ راه هاي ديگري وجود دارد. زنده ياد كيارستمي براي مبارزه با سانسور حجاب خانم ها در خانه، معمولا سكانس داخلي و فضاي بسته نمي گرفت. سكانس ها را به داخل حياط و كوچه مي كشاند كه به نوعي حجاب خانم ها توجيه داشته باشد. حالا آقاي كاهاني عمدا صحنه هايي را مي گيرد كه مي داند امكان نمايش ندارند كه بعد متعرض شود فيلم من سانسور شده است.

 با وجود همه اينها، او كماكان فيلم مي سازد و همچنان غر مي زند و هنوز هم نمي دانم به چه چيزي معترض است؟ پس فيلم سازاني كه به حكمي ممنوع الفعاليت شده اند و خانه نشين اند و كسي سراغشان را نمي گيرد و آنهايي كه به هزارويك دليل حذف شده اند، چه بگويند؟ اين وجه شخصيت كاهاني را كه اصطلاحا دودوزه بازي مي نامند، مطلقا نمي پسندم؛ اما در اينكه او فيلم ساز توانمندي است، ترديدي ندارم. در «اسب حيوان نجيبي است» كه داستان ساده، روان و البته غلط اندازي دارد، به تعبيري مخاطب تا دوسوم آخر فيلم فكر مي كند شخصيتي كه زورگيري مي كند، مامور نيروي انتظامي است و بعد در نهايت مي بينيم او زنداني اي است كه به مرخصي آمده و يكي از راه هاي تلكه كردن مردم اين است كه لباس مامور انتظامي بپوشد كه به نظر من بازي با ذهن مخاطب يا به نوعي كلك زدن به مخاطب است. يا در زمينه پرداخت دراماتيك موضوعات فيلمش گاف هايي دارد؛ در فيلم «بي خود و بي جهت» كه لحظات درخشاني هم دارد و داستان زوج جواني است كه همان شب جشن عروسي شان اسباب و اثاثيه را به خانه شان آوردند كه هنوز مستاجر قبلي تخليه نكرده است، اين ضرب الاجل (همان شب) كار را خراب مي كند و به نوعي بي منطق است. اگر قرار بود جشن عروسي يك هفته، يا دست كم دو، سه شب ديرتر برگزار شود، موقعيت دراماتيك باور پذير مي شد. متاسفانه به دليل اين ضرب الاجل، آن موقعيت دراماتيك باور پذير نيست و از اين دست گاف ها در فيلم هاي او مي بينيم. ولي در اينكه كارگرداني بلد است و به خلق موقعيت ها مسلط است، شكي نيست. در فيلم «بيست» كه به اعتقاد من يكي از بهترين فيلم هايش محسوب مي شود، موقعيت خوبي ايجاد كرده است. حرف درست و انساني يا حتي سياسي مطرح مي كند. بنابراين ما با فيلم سازي طرفيم كه هم اداي اپوزيسيون درمي آورد، هم فيلم هاي اجتماعي خوبي مي سازد (جدا از عيب و ايردهايي كه اشاره كردم) كه همه اينها از نوعي هيجان زدگي ناشي مي شود.

 به گمانم وقتي كاهاني تصميم دارد فيلمي را شروع كند، فكر مي كند چه كند تا اين بار هم روي عده اي را كم كند، يا چه كند كه به قول معروف برق بپراند. سكانس شروع فيلم «استراحت مطلق» واقعا به همين شكل بود (منظورم صحنه انفجار ماشين در خيابان است). نخستين بار كه اين سكانس را در سينما ديدم، از جا پريدم. او توانايي هايي دارد كه اين توانايي ها پشت نمايش هاي زوركي، سياسي بازي و چيزهايي از اين قبيل و در واقع موقعيت هايي كه طبيعي نيستند، گم مي شوند. درباره كيش شخصيت او گفتم به عنوان نمونه آنهايي كه در شب مراسم آكادمي سينما سينما حضور داشتند ديدند او براي رضا عطاران پيام تصويري فرستاده بود؛ درحالي كه روي كاناپه دراز كشيده و درباره عطاران حرف مي زند، موقعيت او بد و توهين آميز بود، حتي خواستم به اين رفتار او اعتراض كنم كه دوستان مانع شدند. در واقع با مجموعه اي روبه رو هستيم پر از تناقض كه اسمش عبدالرضا كاهاني است.

احمد طالبي نژاد، شرق

 

«كاهاني» همچنان مي تازد

نگاهي به سينماي عبدالرضا كاهاني

اين روزها كه فيلم جديد عبدالرضا كاهاني، «خانم يايا»، اكران شده است، فرصت مناسبي فراهم شده تا درباره اين فيلم ساز نوشت.

عبدالرضا و نه رضا؛ چون كاهاني علاقه مند است پيشوند «عبد» اسمش هميشه ذكر شود. كاهاني از روزي كه كار فيلم سازي را شروع كرد تا امروز همواره ترجيح داده «فيلم»هايش مركز توجه قرار گيرند تا خودش. گواه اين ادعا نيز اين است كه كاهاني هيچ گاه «فيلم ساز جشنواره اي» نبوده و هميشه تلاش كرده است آنها به اكران عمومي درآيند. تغيير موقعيت جغرافيايي نيز او را از اهدافش دور نكرده است؛ چه آن زمان كه در ايران زندگي مي كرد و چه حالا كه در پاريس اقامت دارد. همواره سعي كرده است سرمايه فيلم سازي خود را از بخش خصوصي ارتزاق و از همكاري با نهادهاي دولتي پرهيز كند. در چنين شرايطي، بديهي است بحث و جدل هايش با بخش نظارتي وزارت ارشاد همواره زبانزد خاص و عام باشد.

جدا از مضاميني كه كاهاني براي فيلم هايش انتخاب مي كند، شايد يكي از مشكلاتش، خلق وخو و كيش شخصيتي او است كه باعث شده است به هيچ قيمتي با مسئولان سر سازگاري نداشته باشد. هرچند تاريخ همواره ثابت كرده در محك قضاوت، كفه ترازو به سمت هنرمندان سنگيني مي كند؛ چون همواره اغلب افراد بالادستي كه درباره فيلم ها نظر مي دهند، صلاحيت علمي و كارشناسي را درباره يك اثر هنري ندارند. به همين دليل، هرچه جلو مي رويم، به علت ماهيت سينماي كاهاني، نظارت بر آن شكلي جدي تر به خود مي گيرد. در كارنامه حرفه اي كاهاني فيلم «آدم» (1385) اولين فيلمي است كه او ساخته است كه البته مشمول توقيف و بعد از چند سال وارد شبكه نمايش خانگي شد. نكته جالب اين فيلم، فضاي سوررئال آن بود كه براي نخستين بار نقش حضرت عزرائيل (فرشته مرگ) را يك زن بازي مي كرد (مهتاب كرامتي).

يك سال بعد، كاهاني فيلم «آنجا» را كارگرداني كرد كه بلافاصله توقيف شد و در جشنواره فيلم فجر هم هيچ گاه اجازه نمايش پيدا نكرد. ظاهرا تاكنون خوش اقبال ترين فيلم كاهاني «بيست» بوده كه در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد و اتفاقا جوايزي نيز كسب كرد. به نظر مي رسيد در اينجا كاهاني، به اصطلاح ارشادي ها، كمي سربه راه شده است. نكته مهم اين است كه كاهاني از اين فيلم همكاري با «ستارگان كمدي» را شروع كرد تا نقش هاي جدي را به آنها بسپارد و از اين طريق توانايي هاي به كار نگرفته شده آنها در معرض ديد قرار گيرد. عليرضا خمسه در اين فيلم نقس سرآشپزي را بازي مي كرد كه يك دست ندارد. كاهاني براي اين فيلم، ديپلم افتخار بهترين كارگرداني، عليرضا خمسه و مهتاب كرامتي هم هريك سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را دريافت كردند. در سال 1388 كاهاني فيلم بحث برانگيز «هيچ» را كارگرداني كرد.

داستان فيلم درباره مردي (مهدي هاشمي) است كه هرچه غذا مي خورد، سير نمي شود و همه اطرافيان از او ناراضي هستند. اين موقعيت داستان، فضاي تهوع آوري را به نمايش مي گذارد؛ به طوري كه فضاي فيلم به سمت «گروتسك» گرايش پيدا مي كند. همين تيزهوشي كاهاني در ترسيم واقعيت ها، فيلم را در موقعيت چالش برانگيزي قرار مي دهد؛ گويي مسائل جامعه را در دل فضاهاي «ابزورد» به نمايش مي گذارد. «هيچ» نيز از گزند سانسور در امان نماند و با وجود اينكه فيلم برچسب «سياه نمايي» را گرفت، اما بالاخره اكران شد؛ بااين حال بنا بر دستور رئيس وقت سازمان سينمايي، هيچ گاه مجوز اكران در خارج از كشور را دريافت نكرد.

كاهاني در سال 1389 فيلم «اسب حيوان نجيبي است» را جلوي دوربين برد. فيلم درباره يك مامور نيروي انتظامي لوچ چشم است كه از مردم اخاذي مي كند كه دست آخر مشخص مي شود او (رضا عطاران) زنداني محكومي است كه به مرخصي آمده است و بالاخره دوباره به زندان برمي گردد. از اين به بعد رضا عطاران كه اغلب نقش هاي كمدي او در ذهن ها جا خوش كرده بود، وارد فيلم هاي كاهاني مي شود و با نقش آفريني هاي تحسين برانگيزش، توانايي هاي ديده نشده خود را به اثبات مي رساند. هرچه جلوتر مي رويم، شاهد موقعيت هاي خاص مختص به كاهاني هستيم؛ فيلم «بي خود و بي جهت» ديگر فيلم كاهاني است كه در سال 1390 ساخته شد كه اين فيلم هم در اكران با مشكلاتي مواجه شد. اوج بازي عطاران در اين فيلم ديدني است كه همواره در طول فيلم تلاش مي كند همه چيز را به طنز برگزار كند اما در لحظه اي از فيلم، به دليل حل نشدن مشكلات، به مرز انفجار مي رسد و فروپاشي ذهني اش را با حركات غيرقابل كنترل فيزيكي به اوج مي رساند. فيلم ديگر كاهاني «استراحت مطلق» است كه هرچند به اكران عمومي درآمد، اما كاهاني خودخواسته تمايلي به نمايش آن در جشنواره فيلم فجر نداشت. از جنجال فيلم «ارادتمند؛ نازنين، بهاره و تينا» كه در سال 1395 ساخته شده است، همگان خبر دارند؛ مخلص كلام اين است كه با همه مشكلات، عبدالرضا كاهاني همواره در حال فيلم ساختن است، اما خارج از كشور. اي كاش او برگردد و شاهد ادامه روند فيلم سازي كاهاني در داخل ايران باشيم.

فرانك آرتا، شرق

آخرین ویرایش در %ق ظ، %03 %374 %1397 ساعت %11:%آذر